عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
خانه » مجله خبری » ورزشی » ارسلان کاظمی:طرفدار سپاهان و تیم‌های اصفهانی هستم
ارسلان کاظمی:طرفدار سپاهان و تیم‌های اصفهانی هستم

ارسلان کاظمی:طرفدار سپاهان و تیم‌های اصفهانی هستم

به گزارش وب سایت ای پاتوق :


ستاره بسکتبال ایران و آسیا در کافه خبر


ارسلان کاظمی:طرفدار سپاهان و تیم‌های اصفهانی هستم

پریسا غفاری:ارسلان کاظمی اولین بسکتبالیست ایرانی بود که در درفت NBA جواز بازی در حرفه ای ترین لیگ جهان را بدست آورد.او در هر رده سنی تجربه بازی دارد.او در زمان محمد بچیروویچ بواسطه مسائل بوجود امده از تیم ملی کنار گذاشته شد ولی با آمدن درک بائرمن و تغییرات اساسی که در بسکتبال بوجود آمد دوباره به اردو دعوت شد و بازیهای درخشانی را هم در بازیهای وابا ،تورنمنت اطلس اسپرت و آسیا چلنج انجام داد.هر وقت که در میدان بود به عنوان تاثیرگذارترین بازیکن معرفی شد.هر چند که کم گل می زند اما پاسهای طلایی اش در کنار ریباندها و اسلم دانکهایش زبانزد آسیاست. 

*بعد از یک دوره مصدومیت استارت خوبی در کنار تیم ملی داشتی(آسیا چلنج) ……..
من به این دلیل که یک سال جایی بازی نکردم، یک سری مشکلات برایم به وجود آمد. طبیعی است که بعد از اینکه به ورزش حرفه ای برمی گردی و آنطور تمرین می کنی، آسیب دیدگی یک مساله نرمال باشد ولی خب درباره من بدشانسی هم یک مقدار دخیل بود. زمین در ایتالیا خیس بود، پایم لیز خورد و هر چه که بود گذشت اما از وقتی مصدومیتم برطرف شد و به تهران آمدم وضعیت خوب بود و در تمرینات شرکت کردم و کامل آنها را انجام دادم. بعد هم بازی ها شروع شد و این چیزی بود که ۴ ماه برای آن تمرین داشتیم و من خیلی خوشحال بودم که می توانم دوباره خودم را نشان بدهم. مربی هم در پستی که تخصص داشتم از من بازی می گرفت و خیلی هم آماده بودم و بازی های اول را خیلی خوب انجام دادم اما متاسفانه بازی با ژاپن یک اتفاقی افتاد که دوباره اذیت شدم و دکتر رفتم، ام آر آی گرفتم که گفت سه هفته نباید بازی کنی. من روی تنفری که از اردن داشتم می دانستم در این بازی ممکن است چه اتفاقاتی بیفتد، بنابراین تصمیم گرفتم برای آن بازی آماده باشم که خب به وجودم نیاز پیدا کردند .چون طبق معمول داوری داشت اذیت می کرد به بازی رفتم و با وجودی که تکان دادن پایم هم خیلی سخت بود ولی درحدی که بتوانم به تیم برای برد کمک کنم و توانستم زیدعباس را از تیم بیرون کنم، فکر کنم این خیلی کار مهمی بود. بازی با کره می خواستم بگویم من را بازی ندهید ولی هیجان فینال بود و اشتباهی که کردم بازی کردم و آن اتفاق افتاد و دچار مصدومیت شدم.
*رفتی که یک شوک به کره وارد کنی…
بالاخره تصمیم اشتباهی بود که در آن لحظه گرفتم اما هر چه بود گذشت ولی بی تجربگی بود که حالا باید دوباره با آن مصدومیت بسازم.
*این سومین مصدومیت تو بود.
یک بار در اردن، یک بار در ایتالیا و این بار هم خیلی بد بود.
*نظرها درباره سطح آسیا چلنج متفاوت است و نظرخودت چیست؟
غیر از چین و فیلیپین همه تیم ها با قدرت کامل آمده بودند. از همان اول که تغییراتی در تیم ملی ایجاد شده من خیلی به این اشاره کردم که هر تیمی احتیاج دارد یک بازیکنی داشته باشد که بهترین بازیکن تیمش است و اکثر پست ها به او ختم می شود که ما حامد حدادی را داریم و همه می دانیم در آسیا مثل او نداریم وهمه پاس ها به او ختم می شود و همه سیستم ها برای او تعیین می شود. در بسکتبال جهان همه جا همین است، این نیست که بگوییم تیم ضعیف شده که همه پاس ها به حامد می رسد. نه اینطور نیست. چیزی که فقط بسکتبالیست ها می فهمند این است که دفاع تیم چقدر تغییر کرده است. این تیم بر پایه دفاع بسته شده و این چیزی است که خود بائرمن از همان اولی اردو گفت، من بازیکن های زیادی دارم و می دانم در حمله تلنت های زیادی داریم و می توانیم در هر بازی ۱۰۰ امتیاز هم بیاوریم ولی ما نمی خواهیم این کار را بکنیم. ما می خواهیم با دفاع خوب، دفاع را به حمله تغییر بدهیم و اینگونه تیم ها را شکست بدهیم. نه اینکه در هر بازی صد گل بزنیم و تیم مقابل ۱۲۰ گل بزند ما ببازیم. این تفاوتی بود که تیم ما امسال با تیم های سالهای پیش داشت و اینکه نقش هر کسی در تیم مشخص بود. ما چهار بازیکن نداشتیم که بخواهند با هم رقابت کنند و ببینند چه کسی بیشتر امتیاز می آورد، تیم بر پایه دفاع بسته شده بود و هر کسی نقش خودش را می دانست و همه هم راضی بودند. سیستم تیم هم جوری بسته شد که در وقت های مختلف بازی هر پنج بازیکنی که در زمین بودند صاحب توپ شوند و قدرت این را داشتند که امتیاز بیاورند. در بعضی بازیها هفت بازیکن داشتیم که بالای ده امتیاز کسب کرده بودند و این برای تیمی که در آینده ساخته می شود نکته مهمی است.
*در کل آلمانی ها سیستم دفاعی دارند. سبک تیم های دیگر دنیا چگونه است؟ مثلا چیزی که می گویی مثل تفاوت سبک بازی تیم ملی با پرسپولیس است. برانکو به حمله اعتقاد دارد ولی کی روش به این نتیجه رسیده که با حداقل امتیاز استفاده کنیم.

بسکتبال را نمی شود با فوتبال مقایسه کرد. الان مثلا یکی از معدود تیم هایی که نتوانست امسال قهرمانی اش را تکرار کند تیم گلدن استیت است آنها تعداد زیادی سوپراستار دارند که دفاع برایشان مهم نیست البته نمی گویم دفاع نمی کنند دفاع خوبی هم دارند زیر حلقه اندری بوگات را دارند جرمی آگرین را دارند و … ولی در نهایت در بسکتبال اول دنیا بازی را کسی می برد که دفاع بهتری داشته باشد. یعنی اگر دفاع خوب باشد یک شب هم که شب خوبتان باشد و توپ هایتان وارد سبد نشود با دفاع خوب می توانید بازی را ببرید. مثل اتفاقی که برای ما در بازی با ژاپن افتاد. توپ های ما وارد سبد نمی شد آنها سیستمی برای دفاع را داشتند که خیلی عجیب غریب بود و ما ندیده بودیم و ما توانستیم با دفاع خوب بازی را ببریم. بازی با اردن بازی گیر کرده بود تیمی که دفاعش بهتر باشد می تواند برنده باشد. این در بسکتبال هست و ربطی به فوتبال ندارد.
*فکر می کنی این سبک بازی چقدر برای ما موثر بوده؟
در آسیا ایران یکی از قدرت هاست. این را همه می دانند. ما با معمولی ترین تیم مان هم که برویم می توانیم جز سه تای برتر آسیا باشیم ولی مشکلی که ما داریم و بایرمن هم خیلی روی آن تاکید دارد این است که می خواهیم کاری کنیم که از آسیا جدا شویم. بیرون از آسیا برویم و بتوانیم با تیم های خوب دنیا رقابت داشته باشیم امسال توانستیم این کار را بکنیم. بار آخری که من خودم با نیوزیلند بازی کرده بودم سال ۲۰۱۰ بود که تمام ستاره های تیم ملی هم بودند و ما بازی را باختیم. امسال هم یک بازی تدارکاتی داشتیم که حامد مصدوم بود و در بازی حضور نداشت اما ما توانستیم این تیم را ببریم. این می تواند پیشرفتی برای بسکتبال باشد که البته در نهایت هم باید باور داشت که می توانیم با این تیم های بزرگ رقابت کنیم تا بتوانیم. همان نیوزیلندی که ما بردیم همه را در انتخابی المپیک یقه کردیم و از هیچ تیمی کمتر از ده امتیاز نباخت. این تیم جوان است نیاز به اردو و بازی تدارکاتی دارد.اینطور نباشد که تیم به امان خدا رها شود تا تورنمنت بعدی که مثلا یک باره بخواهیم با یونان بازی کنیم. اگر با تیمی مثل یونان سالی سه چهار بازی داشته باشیم خودش خیلی می تواند به تجربیات ما کمک کند و غولی که برای خودمان از آنها ساختیم را نابود کند. مثلا تیم ملی فوتبال ما در جام جهانی گذشته با آرژانتین بازی کرد هر چه اردوهای تدارکاتی بیشتر باشد و تیم ها با تیم های قویتر بازی کنند ترسشان می ریزد و حتی می توانیم آنها را ببریم.
*الان سه ماه بعد از المپیک است. به نظر می رسد این که بگوییم در آسیا چلنج چین با تیم دومش آمده شاید آنها هم می خواهند تیم جدیدی بسازند. شاید باید اینطور بگوییم که خیلی از تیم ها تیم آینده شان را فرستادند.
تیم چین دارد پشتوانه سازی می کند. از همان تیم ب که سال ۲۰۱۴ کاپ آسیا آمده بودند چهار پنج بازیکن به تیم ملی بزرگسالان رفتند. خیلی به تیم ب بها می دهند که سالیانه در دو سه تورنمنت شرکت می کند و همینطور به تیم اصلی بازیکن تزریق می کنند و به همین دلیل هم هست که تیم الف شان هیچ وقت بازیکن کم نمی آورد.
*از سال آینده باید با استرالیا روبه رو شویم که چهارم المپیک شد. با سیستم بائرمن فکر می کنید بتوانیم قهرمان شویم یا باید با اول شدن در آسیا خداحافظی کنیم؟
الان بسکتبال استرالیا از بسکتبال ما جلوتر است و فکر می کنم مقایسه ما با آنها اصلا درست نباشد. هم استرالیا و هم نیوزیلند جز چهار تیم برتر آسیا می توانند باشند این بعد از یکی دو سال به ما خیلی کمک می کند چون بازی های زیادی با اینها انجام خواهیم داد و همین کمک می کند که سطح بسکتبال ما بالاتر برود. بازی با تیم هایی مثل تایلند یا کشورهای دیگری که بسکتبال قوی ندارند به ما هیچ کمکی نمی کند. اگر با تیم های قوی بازی کنیم و حتی ببازیم برایمان ارزشمندتر است تا برد مقابل تیم های ضعیف.
*این نکته که می گویید احتمالا باعث هجمه هایی به تیم شما شود. عامه مردم که این نکته را نمی دانند که احتمالا شما از صدر لیست پایین می ایید و احتمالا باید برای ماندن در چهار تیم بجنگید.
تیم هایی مثل اردن هر کاری کنند به ما نمی رسد. ما هنوز قطب قدرت آسیا هستیم حتی اگر تیم هایی مثل استرالیا و نیوزیلند بیایند. البته نظر من بیشتر روی استرالیاست گرچه نیوزیلند هم تیم خوبی است. اما استرالیا چندین و چند بازیکن ان بی ای دارد و تیم خیلی خوبی است.
*در واقع شاید ایران و چین برای دومی و سومی جدال سختی خواهند داشت.
بالاخره والیبال ما هم از یک جایی شروع کرد. همان بار اول که ایتالیا را نبرد. چند بازی کردند و این به آنها کمک کرد قدرتشان افزایش پیدا کند ما هم تیم جوان و خوبی داریم.
*آقای داورزنی هم می گفت تیم ما که به المپیک رفت ۶۰ بازی با تیمهای مهم و بزرگ دنیا داشت. شما در چهار سال چند بازی می توانید داشته باشید؟

راهش این است که میزبانی بگیرند و بتوانیم تورنمنت شرکت کنیم و البته ساپورت هم بشویم که من فکر می کنم بسکتبال یک گوشه افتاده و مسوولان یک مقدار به فکر سرمایه گذاری برای بقیه رشته ها هم باشند نه اینکه فقط به رشته هایی بها بدهند که در اوج هستند برای اینکه بتوانند با موفقیت آنها خودشان را بالا ببرند. 

*یک دوره ای اسپانسرهای زیادی به بسکتبال می آمدند. لیگ خیلی پویا بود و اسپانسرهای خوبی هم داشت.
اکثر بسکتبالیست ها این را قبول دارند ولی وقتی یک تیم ۵ سال پشت سر هم قهرمان می شود همین می شود. ولی وقتی یک اسپانسر سرمایه گذاری می کند ولی وقتی لیگ می خواهد تمام شود با سر توی دیوار می رود و می بیند هر چه تلاش می کند هیچ اتفاقی نمی افتد، من هم بودم دیگر سرمایه نمی گذاشتم.
*اتفاقا بخش خصوصی اولین بار در بسکتبال سرمایه گذاری کرد.
شما به عنوان یک اسپانسر وقتی بودجه ای هزینه می کنید انتظار بازگشت آن را دارید. وقتی می بینید کسی تحویلتان نمی گیرد؛ بازی ها پخش زنده نیست، تماشاچی به استادیوم نمی آید و از بازی ها استقبال نمی شود، ترجیح می دهد جای دیگری سرمایه گذاری کند.
*پس اینطور نیست که بگویید در بسکتبال هزینه نشده. اولین بار بالاترین رنج حقوق های غیر فوتبال دربسکتبال بود.
صد در صد. به این دلیل که بسکتبال اولین رشته گروهی بود که به المپیک رفت و درآسیا مقام آورد.
*ایراد شکلی که تیم جدید شما دارد این است که نسبت به بقیه تیم ها حتی آسیایی از نظر جثه ای کوچکتر به نظر می رسید.
نه اینطور نیست. یخچالی ۱۹۰ سانتی متر است و قد ایده آلی دارد. چون در جهان گارد راس ها همین حدود هستند. فقط سجاد می ماند که سرعت و قدرت دفاع او بر مساله قدش غلبه می کند.
*وقتی سه چهار نفرشان کنار هم در زمین قرار می گیرند رنج قد تیم پایین می آید.
این دیگر به تشخیص مربی برمی گردد. گاهی تشخیص می دهد باید با سرعت بر قد و قواره تیم مقابل غلبه کند به همین دلیل چند کوچیک در زمین می گذارد. حتی به من گفته بود احتمال اینکه پست ۵ هم از تو استفاده کنم هست چون تیم های آسیایی کوتاه هستند، حامد خیلی نمی تواند بیاید تا پشت سه امتیازی را پوشش بدهد به همین دلیل احتمال دارد از تو در پست ۵ هم استفاده کنم که من سیستم های پست ۵ را هم بلد بودم و آمادگی اش را داشتم.
*بسکتبال یکی از معدود رشته هایی است که می شود درباره پست ها توضیح داد.
ما یک دفترچه به اسم پلی بوک داریم که حدود پنجاه شصت سیستم در آن است که باید بلد باشیم تا وقتی مربی یا گارد راس اعلام می کنند بلد باشیم.
*این تغییراتی که گفته می شود در تیم داده شده چقدر توانسته در کار گروهی و تیمی موثر باشد.
خیلی تاثیر دارد. من خودم آدمی هستم که برد تیم برایم مهم است و فکر می کنم بازیکن هایی که الان در تیم هستند هم بیشتر برد تیم برایشان مهم باشد و خب سیستمی هم که بایرمن برای تیم به اجرا گذاشته یک سیستمی است که در تمام تیم های قدرتمند بسکتبال دنیا یک بیس دارد. بیس سیستم تیم ما هم این است که همه حداقل توپ را لمس می کنند و اینطور نیست که شما به عنوان یک بازیکن دو سه بار تاکسی خالی بروید و بیایید دستتان به توپ نخورد و اعصابتان خورد شود و انگیزه هم نداشته باشید و قدرتی که باید در دفاع بگذارید را هم نگذارید. این سیستم این امکان را داده که بازیکن ها همه می توانند دست به توپ باشند و در کار تیمی دخیل باشند و این خیلی به روحیه تیم کمک می کند و کار گروهی هم بیشتر می شود.
*در دو بازی اول تاثیرگذارترین بودی اما مردم دوست دارند از ارسلان بیشتر گل ببینند.
من این را همیشه گفتم که درست است که ممکن است ایراد از من هم باشد ولی سالی که من رفتم چین بازی کردم تیمم به بازیکنی نیاز داشت که گل بزند. چون واقعا تیمی بود که تازه به سوپرلیگ آمده بود و احتیاج داشت گل بزند من در هر بازی ۱۶ و ۱۷ امتیاز می آوردم. الان در تیم ملی ما بهنام، حامد، سجاد، اوشین و … می توانند گل بزنند. گلزن زیاد داریم و بالاخره یک نفر هم باید کارهای دیگر انجام بدهد.
*اتفاقاتی که برایت افتاده بود و خود خدمت سربازی به نظر می رسد در برنامه هایت نبود و فکر می کردی سرباز قهرمان می شوی.
اگر سرباز قهرمان هم بشوم فرقی ندارد چون باید در خدمت فدراسیون باشم.
*به نظر می رسد فکر نمی کردی بخواهی دو سال برای خدمت برنامه بریزی.
من وقتی به ایران برگشتم هنوز یک سال معافیت تحصیلی داشتم ولی به خاطر شرایطی من سرباز شدم و این داستان ها به وجود آمد.
*خدمت که تمام شود چند سالت است؟
بستگی دارد کی تمام شود. اگر زود تمام شود ۲۷ و اگر دیر تمام شود ۲۸٫
*فکر می کنی فرصت برگشتن به جایی که در ۱۷ سالگی بودی را داری؟

من که زندگی ام کلا آنجاست. امریکا زندگی می کردم قبلا هم در یک مصاحبه گفته بودم الان بازیکن های خارجی هم که به باشگاههای آنجا می آیند اسم من را شنیدند چون من اولین ایرانی بودم که توانستم از درفت به ان بی ای بروم. از لحاظ برگشتن کاری ندارد من هر وقت بخواهم می توانم به کمپ تمرین بروم .حالا اینکه چقدر خودم را در تیم اصلی نگه دارم یک فرصت دیگر دارم که بتوانم یک بار دیگر امتحان کنم و این راهی که تا یک جاهایی اش را رفتم تمام کنم.
*زندگی چطور است؟
خوب ،ولی سخت است. مخصوصا به این دلیل است که من یک سال است شغلی نداشتم و الان هم ندارم.
*در لیگ نمی توانستی بازی کنی؟
می توانستم ولی باید برای تیم نیروی زمینی بازی کنم به همین دلیل واقعا سخت است. مخصوصا که اول زندگی هستم. از سمت همسر فشاری نیست ولی خب سخت است. آدم می خواهد یک سری کارها انجام بدهد ولی نمی شود .
*صدف جمشیدی :
شما اولین بازی ملی بود که برای دیدن بازی ارسلان به سالن آمدی.
اول که می خواستم برای دیدن مسابقات بروم خیلی ذوق داشتم ولی اذیت هایی که کردند خیلی سخت بود. برای همه مسابقات ،خانم های ایرانی برای ورود مشکلات زیادی دارند.د. بچه تر که بودم به آزادی برای بازی های تیم پدرم می آمدم خیلی راحت تر بود. استرسی که ارسلان را در ورزشگاه می بینم با چیزی که در خانه از تلویزیون می بینم خیلی فرق دارد. وقتی از نزدیک می بینم بیشتر مواقع باید جلوی چشم هایم را بگیرم. به خصوص در صحنه ای که ارسلان مصدوم شد من حضور داشتم خیلی حالم بد شد. خیلی سخت بود. من عاشق ریباندها و دانک های ارسلان هستم ولی خیلی دوست دارم گل هم از او ببینم.
*این جور زندگی در شرایط ورزش حرفه ای را دوست داری؟
اینطور نبود که یکباره با این نوع زندگی مواجه شوم. قبلا می دانستم و دیده بودم. پدرم و عمویم ورزشکار بودند که البته خیلی حرفه ای نبودند ولی آشنا بودم می دانستم که زندگی ورزشی چطور است .ولی وقتی با ارسلان آشنا شدم ،این برایم مهم نبود که بگویم حالا زندگی ورزشی چگونه است ؟ولی می دانستم باید خودم را آماده کنم تا در هر شرایطی کنار او باشم. زمان زیادی از هم دور بودیم که خیلی سخت بود. این زمانی هم که نزدیک هستیم فکر می کنم وظیفه اصلی ام است که کنار او باشم و به او آرامش بدهم.
*همسران ورزشکارها نقش اساسی در پیشرفت ورزشی ورزشکارها دارند.
ارسلان: صد در صد.
*خودت وقتی صدف کنارت بود این تجربه حضورش در ورزشگاه چطور بود؟ اصلا حضور خانواده ها چه تاثیری داشت؟
فکر می کنم فقط خانواده حامد و خانواده من آمده بودند به این دلیل بود که مشکلاتی ایجاد کرده بودند و خیلی سخت خانم ها را راه می دادند که من نمی دانم دلیلش چیست؟ خودم مانده بودم که چرا تماشاچی از کره،ژاپن، چین داخل سالن بیایند و هر کار دوست دارند انجام بدهند ولی به خانواده های ما اینقدر سخت بگیرند. همین ها باعث شده بود خانواده های خیلی از بازیکن ها نیامده بودند. خیلی ها هم که شهرستانی بودند و باید می آمدند اینجا جا و مکان می گرفتند و معلوم نبود راهشان بدهند یا نه، برای همین اصلا نیامده بودند.
*نکته مثبتش این است که در طول بازی تو یادت بود که همسرت روی سکو است.
این خیلی خوب است. از وقتی صدف بوده یا قبل از آن که پدر و مادرم حضور داشتند هر وقت مسابقه داشتم هر جا توانستند با من آمدند. و همیشه حتی در خارج از کشور من را ساپورت کردند حس خوبی است که خانواده کنار آدم باشد. البته می دانم که مامانم بازی ها را نمی بیند و فقط دعا می خواند.
*آسیب که می بینی چه اتفاقی می افتد؟
من وقتی در امریکا هم بودم آنلاین بازی ها را می دیدند. برای همین وقتی آسیب می بینم نگرانم که سکته نکند. برای همین سریع بلند می شوم و جمعش می کنم که هر جوری هست اتفاقی برای خانواده نیفتد. بعدش هر طور شد آرام آرام به آنها می گویم. یک بار هم زانویم دچار آسیب دیدگی شده بود هیچ نگفته بودم. در همان اردن هم که آسیب دیده بودم من را کشت. به روز هم هست در همه سایت ها و صفحات اینستاگرام می رود و می پرسد که چرا در عکس ها نبودی یا چرا صاف نایستاده بودی و در نهایت ته داستان را درمی آورد. یک بار هم در امریکا بودم یک بار دیر تلفنم را برداشته بودم فردایش مربی ام آمد گفت مادرت با من تماس گرفته بود.
*هدفتان از زندگی چیست؟ بعد از این اتفاقات می خواهی برگردی. سقف هدفت کجاست؟

یکی از دلایلی که من به ایران برگشتم برای این بود که نمی توانستم برای همیشه ایران را ترک کنم. ایران را خیلی دوست دارم واینجا بزرگ شدم. ولی اینجا خیلی مشکلات هست ولی چون تمام دوست های صمیمی ام ایران هستند دوست دارم جوری باشد که بتوانم هر دو طرف را داشته باشم و به ایران بیایم و برگردم. هر کسی برای زندگی اش تصمیمی می گیرد ما هم تصمیم گرفتیم که با هم باشیم و خیلی هم جوان بودیم که این تصمیم را گرفتیم.زمانی بوده که حتی شش ماه همدیگر را ندیدیم. جای قدردانی دارد که توانستند تحمل کنند هم همسرم و هم پدر و مادرش که در این مدت خیلی کمک کردند. من خودم خیلی بچه دوست دارم ودوست دارم تا سنم بالا نرفته موقعیتش باشد .
*درباره تحصیلات؟
من لیسانس مدیریتم را از یکی از ۲۰ دانشگاه برتر امریکا گرفتم.
*می خواهی ادامه بدهی؟
من از وقتی بچه بودم به خاطر بسکتبال خیلی سختی کشیدم و فکر می کنم تا جایی که بتوانم رشته ای که این همه برایش زحمت کشیدم را ادامه بدهم. از زمانی که در آزادی هیچی نداشت در اردوهای ۶۰ نفره دعوت می شدیم و کف راهرو می خوابیدیم من بودم .تا الان که یک مقدار وضعیت بهتر شده و هرازگاهی یک هتلی هم می برند. من تصمیم گرفتم اگر خدا یاری کند و مصدومیتم کمتر شود، تا جایی که می توانم در بسکتبال بمانم. بعدش دیگر هر چه خدا بخواهد.
*با سیستمی که داری قطعا رویاهای بلندی داری. خیلی دوست داری اینجا دوره ورزشی ات تمام شود و بیایی و تغییرش بدهی. رویای مدیریتی داری که رفتی مدیریت خواندی؟
من خیلی دوست دارم که بتوانم کمک کنم ولی فکر نمی کنم بشود. فعلا خانواده خودم را مدیریت کنم خیلی مهم است.
*شما چطور؟
صدف: من هم لیسانس زیست شناسی گرفتم که البته با لیسانسش هیچ کاری نمی شود انجام داد و حتما باید تا دکترا رفت. تا قبل از اینکه زندگی اینقدر سخت شود دوست داشتم ادامه بدهم اما الان فکر می کنم همان بتوانم ارسلان را هندل کنم و کنارش باشم برایم کافی است.
*وقتی برای زندگی به امریکا بروید قصه فرق می کند؟
شغل ارسلان جوری است که ممکن است ایران، چین، امریکا یا هر جای دیگری بازی کند و ثابت نیست. اگر قرار باشد من هم دنبال زندگی و درس و کار خودم باشم نمی توانم کنار ارسلان باشم. بعد از این همه سختی و دوری من هم دوست دارم به جایی برسم که فقط کنار ارسلان باشم.
*زندگی ورزشکارها هم مثل ارتشی ها ست؟
بله. خیلی سخت است.
*چین از نظر مادی برای بچه ها چیزی دارد؟
چین خوب بود ولی یک نفر پیدا شده که در چین بازی می کند و بازار باقی آسیایی ها که می خواهند آنجا بازی کنند را ترکانده و این یک مقدار ضربه زده. یک بازیکن فلسطینی است که یک هشتم رقمی که همه می گیرند را می گیرد و اوضاع را خراب کرده.
*بازیکن خوبی است؟
بله. این کار را می کند که حتما او را بگیرند. اگر یک مقدار بیشتر بگوید ممکن است دیگر او را نخواهند. رقم پایین می دهد که حتما قرارداد ببندد.
*تو هم در ایران برند هستی و در آسیا هم کم کم می توانی به یک برند تبدیل شوی. به یکی دو رویداد جهانی بزرگ نیاز داری.
حتی اگر خود چین را هم یکی دو بار ببریم این مساله به وجود خواهد آمد.
*رابطه تیم با بایرمن چگونه است؟ به نظر سخت گیر می آید.
خیلی سختگیر است. تمریناتش واقعا آدم را خسته می کند و دلمان می خواهد دست به دست بدهیم و یک فصل کتکش بزنیم ولی خب تجربه اش زیاد است و با تیم های بزرگی کار کرده و می داند چطور به چیزی که هدفمان است برسیم.
*در تیم والیبال مشخص بود که سیستم ولاسکو خیلی سختگیرانه است ولی همه بازیکن ها اگر لازم بود با سر هم برای توپ می رفتند یا مثلا بازیکن هایی که در اردوهای کی روش هستند او را دوست دارند.
بایرمن هم جز مربی های خوب و سطح اول جهان البته غیر از امریکا است. در یک لیستی هم جز ۱۰،۱۵ مربی برتر فیبا هم هست.
*لیگ فوتبال را هم می بینی؟
مربی استقلال خیلی گل است. من یک بار او را دیدم خیلی مودب و متواضع است.
*حامد خیلی استقلالی است. تو که به این شدت سپاهانی نیستی؟
من سعی می کنم تا جایی که بتوانم استادیوم بروم. بازی پرسپولیس و سپاهان را هم بلیط خریدم ولی یک مقدار دیر رسیدیم و بلیط زیاد فروخته بودند. موفق نشدم وارد ورزشگاه شوم. تا جایی که یاد گرفتم سعی می کنم طرفدار تیم های شهر خودم باشم. استقلال و پرسپولیس هر دو تیم های پرافتخار کشور چه در سطح ایران و چه در سطح آسیا، ولی من طرفدار تیم شهر خودم هستم و همه هم می گویند ده سال است به امریکا رفته ای و هنوز لهجه خودت را داری، می گویم من هنوز لهجه اصفهانی دارم و به اصفهانی بودنم هم افتخار می کنم.
*یحیی هم از ذوب آهن رفت.
این را خواندم و خیلی ناراحت شدم. امیدوارم روزی برسد که هم سپاهان و هم ذوب آهن تیم بسکتبال هم داشته باشند.
*رابطه ات با محرم بازیکن های فوتبال اصفهان چیست؟

رابطه خاصی ندارم محرم را فقط یک بار در فرودگاه دیدم و بعید می دانم من را بشناسد یا اصلا بسکتبال را دنبال کند. به خاطر علاقه ای که به سپاهان داشتم رفتم با او عکس هم انداختم.
*بازیکن های اصفهانی نسلی از رگه اصفهانی شدند که هویتی به برند تیم های اصفهانی دادند. مثلا محرم اگر به استقلال یا پرسپولیس می آمد کم از بازیکن های بزرگ ملی ما نداشت، ولی ماند تا تیم خودش را بزرگ کند. این اتفاق باعث شد تا خیلی از ورزشکاران اصفهانی دیگر هم این حس را داشته باشند.
من طرفدار سپاهان و ذوب آهن بودم قبل از همه این حرف ها. این داستان از اینجا شروع می شود که ما وقتی بچه بودیم و به اردوها می آمدیم اکثر مربی ها تهرانی بودند و فرق زیادی بین بازیکن های شهرستانی و بازیکن های تهرانی می گذاشتند من از آنجا تصمیم گرفتم که شهر خودم را دوست داشته باشم.
*امسال با توجه به این شرایطی که وجود دارد لیگ را چطور می بینی؟
اولا این که سهمیه وجود داشته باشد از طرفی می تواند خوب باشد و از طرفی هم به بازیکن ملی ضربه می زند. ما کلا هشت یا نه تیم داریم که این تعداد از نظر بودجه یکسان نیستند، گذاشتن سهمیه این کمک را به تیم ها می کند که هر تیمی بتواند بازیکن ملی جذب کند و قدرتمند باشد. ولی از طرفی هم بازیکنی که ملی است فرق قراردادش با بازیکنی که ملی نیست ده بیست میلیون است که تازه گاهی بازیکنی که سهمیه ملی نشده ممکن است کمتر از بازیکن اصلی بگیرد. اتفاقی که امسال افتاده و واقعا ناراحت کننده است به این دلیل که بازیکنی که چهارماه به خاطر تیم ملی زحمت زیادی کشیده، می بیند که یک بازیکنی فقط به خاطر اینکه سهمیه ملی نشده از او بیشتر می گیرد. این از انگیزه بازیکن های ملی کم می کند.
*الان تیم نیروی زمینی که شما هستید به راحتی می تواند یقه تیم های دیگر را بگیرد. بازیکن های خوبی سرباز شدند.
بله صالح فروتن، محمد ترابی، فرید و … هستند.
*الان یکی از نزدیکترین بازیکن ها به سرمربی هستی. چطور توانستی این اعتماد را جلب کنی؟
من یک بار دیگر هم گفته بودم بایرمن تصمیم دارد یک چیزی را به تیم ملی تزریق کند. من امریکا بازی کردم او هم مربی کالج بوده و خیلی از سخت گیری هایش از کالج آمده و من بودم و این شرایط را می شناسم. آمادگی دارم برای کارهایی که می خواهد بکند و این خودش کمک می کند ما را به هم نزدیک کند و من انگلیسی صحبت می کنم و حرفش را می فهمم. بایرمن کلا با همه بازیکن ها رابطه خوبی دارد من ندیدم که با کسی خوب نباشد با همه از همان ابتدا خوش و بش می کند. مثل مربی های دیگر نبوده که یک ربع از تمرین گذشته چای به دست می آمدند و بعد هم چهار تا فحش می دادند و قهر می کردند می رفتند.
*کار با حامد چطور است؟خیلی خوب با هم مچ هستید.
حامد در بالاترین سطح بسکتبال دنیا بازی کرده و یکی از بهترین بازیکن هایی است که تا به حال در آسیا بوده. کلا بازی کردن با کسانی که بسکتبال را می فهمند خیلی راحت است و خب یکی از این بازیکن هاست و خیلی خوب می داند در چه موقعیتی چه کاری انجام بدهد به همین دلیل بازی کردن با او خیلی راحت است.
*در کل چهار سال تیم بسکتبال ما دست بائرمن است. خودت فکر می کنی چه اتفاقی برای تیم ملی بیفتد ؟
او خیلی می تواند کمک کند ولی باز هم اگر ما بخواهیم به تمرین کردن در تهران ادامه بدهیم هیچ اتفاقی نمی افتد. شما تمرین می کنی، تمرین می کنی، مثل یک مهندس که درس می خواند اما در اخر باید یک جا عمل کند و ممکن است ساختمان اولی که می سازد کج بشود اما هر چه ادامه بدهد ساختمان هایش بهتر می شود. تمرین کردن مثل این است که در خانه بنشینی درس بخوانی و نقشه بکشی اما تا وقتی که در عمل قرار نگیریم و مسابقه نداشته باشیم تیم هیچ وقت نتیجه نمی گیرد. هر چه بازیهای تدارکاتی بیشتر باشد بازیکن ها هماهنگ تر می شوند و همدیگر را بهتر می شناسند که چه زمانی چه کارهایی انجام بدهند اینطوری پیشرفت هم بیشتر می شود.

 

۲۵۶ ۴۱

 

گردآوری شده توسط : وب سایت ای پاتوق

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز