آیا او (خدا) برای بنده اش کافی نیست؟ (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
خانه » مجله خبری » فرهنگی و هنری » دعوت به ایران، محدودیتی که به فرصت تبدیل شد/ شبه شهادت یا وفات امام رضا(ع)///
دعوت به ایران، محدودیتی که به فرصت تبدیل شد/ شبه شهادت یا وفات امام رضا(ع)///

دعوت به ایران، محدودیتی که به فرصت تبدیل شد/ شبه شهادت یا وفات امام رضا(ع)///

به گزارش وب سایت ای پاتوق :

فقط می توانید امام معصوم باشید تا تهدید بزرگ دشمن را اینگونه به فرصت تبدیل کنید.

به گزارش خبرنگار تکیه حسینی باشگاه خبرنگاران جوان؛  نزدیک به پانزده سال از شهادت امام موسی کاظم(ع) سپری شده بود. عباسیان حدود پنج سال درگیر جنگ های داخلی خود بودند. مأمون بالاخره از جنگ با امین فراغت یافت و قدرت ایران را به دست گرفت. قدرتی که دیگر تحدیدی به جز شیعه را برای خود نمی دید. شیعه ای که از محدودیت ها و جنگ های فراوان خستگی ناپذیر بود و برای هر حکومتی تحدید به شمار می آمد. چرا که متولیان این مذهب مردم را به مسیری غیر از مسیر حکومت ها سوق می دادند.

مأمون با تجربه ای که از حاکمان پیشین مبارز با شیعیان داشت، به این نتیجه رسید که باید شیوه نوینی برای مقابله با این مذهب و امام شیعیان داشته باشد. خیالش راحت بود که با جنگیدن با شیعیان و ریختن خون آن ها، ستون های حکومت خود را فرو خواهد ریخت و زحماتش را به باد می دهد. فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و به ویژه فرصت پنج ساله جنگ های داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.

حبس کردن امام شیعیان هم، ماجرای موسی بن جعفر(ع) و شورش شیعیان را در پی خواهد داشت. پس راهی جز این پیدا نکرد که آن ها را به خود نزدیک کرده و کنترلشان را با ورود امام رضا(ع) به دستگاه حکومت در دست بگیرد. 

از طرفی مردم ایران هم که از جنگ های پیاپی عباسیان به تنگ آمده بودند، با دیدن پیشوای شیعیان در دستگاه حکومت خیالشان از همه تصمیمات حکومتی راحت می شد و از بار انتقاداتشان به مأمون کم. این خلیفه عباسی هم تمام تلاش خود را کرد که در مقابل مردم مسلمان و عاشق اهل بیت(ع) ایران، خود را دوست دار شیعه و امامان شیعه نشان دهد.

مأمون امام رضا(ع) را به ایران دعوت کرد. امام نپذیرفتند. مجبور شد تدابیری در نظر بگیرد که امام(ع) مجبور به حضور در ایران شود. سپس مقام ولیعهدی را به علی بن موسی(ع) پیشنهاد کرد. امام رضا(ع) باز هم نپذیرفتند. پس از اسرار فراوان بالاخره امام رضا(ع) به شرط اینکه دخالتی در کار حکومتی نداشته باشند، ولیعهدی را پذیرفتند. مردم ایران با دیدن امتناع های امام رضا(ع) از انجام فعالیت های مأمون، متوجه شدند که ارادت مأمون دروغین است.

اعتراضات مجدد بالا گرفت. مردم می خواستند که بیش از پیش به امامشان نزدیک باشند. مأمون باز هم به فکر فرو رفت تا چاره ای بیندیشد. ذهنش به جایی قد نمی داد. هر چند نگاه مأمون برای مقابله با امام معصوم نگاه دقیقی بود، اما آن طرف میدان هم امام رضا(ع) بود. فردی که محدودیت مأمون را به گونه ای به فرصت تبدیل کرد. فرصتی که تأثیر گزاری شیعه را به مراتب بالاتر می برد. شاید یکسال ولیعهدی امام رضا(ع) از تأثیر گزارترین دوران شیعه باشد.  

هر چه مأمون دار و دسته اش مشکلات جامعه مثل خشک سالی و فساد را به منحوس بودن حضور امام رضا(ع) در ایران نسبت دادند، اما اعمال امام رضا(ع) مانند نماز بارانی که موجب بارش باران می شد، علاوه بر خنثی کردن حیله دشمن، دستشان را برای مردم رو می کرد.

 

امام رضا(ع) جامعه مرده ایرانی که به مرور زمان و به سبب دنیا طلبی حاکمان به دنیا دوستی گرایش پیدا کرده بود و از فرهنگ بودایی که از مشرق وارد ایران شده بود تأثیر می گرفت، به جامعه زنده و معرفت گرا تبدیل کرد. جامعه ای که دیگر سعادت خود در دنیا و آخرت را به چیزی جز توسل و تمسک به اهل بیت(ع) نمی دید.

هر برهه زمانی که امام رضا(ع) فرصت گفت و گو با مردم را پیدا می کردند، مردم بیش از پیش بر حکومت مأمون می شوریدند. هر چند به ظاهر امام رضا(ع) اعتراضی مستقیم و آشکار نسبت به حکومت نداشتند، اما روشنگری های ایشان، مردم بی توجه به حکومت را آگاه می کرد.

یک نمونه همان است که مُعمَّر بن خَلّاد از خود امام هشتم(ع) نقل می کند که مأمون به امام(ع) می گوید که اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند، در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است چیزی بنویسید. امام استنکاف می کند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می آورد. نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دل های آنان آرام گیرد» امام را به امامت نماز عید دعوت می کند. امام استنکاف می کند و پس از اینکه مأمون اصرار را به نهایت می رساند، امام به این شرط قبول می کند که نماز را به شیوه پیغمبر و علی بن ابی طالب(ع) به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام(ع) را از نیمه راه نماز بر می گرداند، یعنی به ناچار ضربه دیگری بر ظاهر ریاکارانه دستگاه خود وارد می سازد. (الارشاد المفید، ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۲۵۷ و ۲۵۸)

دیگر چاره ای برای مأمون زیرک نمانده بود. حاکم نگون بخت عباسی، حدود دو سال و چهار ماه بود که امام(ع) را به ایران آورد و حدود یک سال مقام ولیعهدی را به امام رضا(ع) داده بود، اما چیزی جز خفت و ضعف در میان مردم برایش باقی نمانده بود. ترس از ریخته شدن خون امام شیعه یک طرف، جایگاه والای آن در دل مردم از طرفی دیگر مأمون را در کشتن یا نکشتن امام رضا(ع) دو دل کرده بود.

دیگر باید پیش بینی خود امام رضا(ع) محقق می شد. ایشان زمان خداحافظی در مدینه برای سفر به ایران پیش یارانشان بودند، گفته بودند که سفرم به ایران سفری است که به مرگم منجر خواهد شد.

بنابر روایات، مأمون یک یا دو بار توطئه قتل امام به وسیله نوکران خود را ریخت و یک بار هم حضرت(ع) را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه ها هم نتیجه ای جز جلب اعتقاد همان دست اندر کاران به رتبه معنوی امام را به بار نیاورد، و مأمون درمانده تر شد. 

مرحوم علامه مجلسی در خصوص شهادت امام رضا(ع) می نویسند:

 علمای ما و علمای عامه درباره این که امام رضا (ع) با اجل خود از دنیا رفته، یا این که او را با سم شهید کرده اند بنا بر قول اخیر آیا مامون این جنایت را مرتکب شده یا کس دیگر، اختلاف دارند و در میان شیعیان مشهور این است که امام رضا (ع) در اثر سمی که مامون به او داده، شهید شده است، تنها مرحوم سید علی بن طاوس و همچنین اربلی در کشف الغمة، این نسبت را انکار کرده‎اند. بعضی این قول را به شیخ مفید نیز نسبت داده‎اند ولی ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد چنین است که او نیز قائل به مسمومیت امام (ع) بوده است، زیرا او نوشته: … تا این که رای مامون را درباره آن حضرت دگرگون ساختند و تصمیم به کشتن آن بزرگوار گرفت و چنان شد که روزی آن حضرت با مامون طعامی خوردند و حضرت از آن طعام بیمار شد و مامون نیز خود را به تمارض زد. مرحوم مفید در ادامه گزارش خود از اباصلت هروی روایت کرده که گفت: پس از آن که مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بیرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود: ای اباصلت اینان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گویا بود. باز مرحوم مفید در روایت دیگر از محمد بن جهم نقل کرده که گفت: حضرت انگور زیاد دوست داشت، پس قدری انگور برای آن حضرت تهیه کردند، و در دانه‎ها‎سوزن های زهرآلود زدند، سپس آن را کشیده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت، از آن انگور زهرآلود میل فرمود و سبب شهید شدند و گویند: این نوع زهر دادن بسیار ماهرانه و دقیق است.

انتهای پیام/

گردآوری شده توسط : وب سایت ای پاتوق

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز