برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
خانه » مجله خبری » فرهنگی و هنری » شهید بهشتی کی مؤتلفه‌ای بود؟!
شهید بهشتی کی مؤتلفه‌ای بود؟!

شهید بهشتی کی مؤتلفه‌ای بود؟!

به گزارش وب سایت ای پاتوق :

خبرگزاري ايرنا با «هادي غفاري»، عضو مجمع نیروهای خط امام، مصاحبه‌اي مفصل انجام داده است كه بخش پایانی آن ديروز منتشر شد. اين مصاحبه را «ناصر غضنفري» انجام داده است.

 بخشی از این گفتگو در ادامه می آید:

دولت موقت واقعا در اداره کشور ناتوان بود. من مصاحبه‌ای در نقد دولت بازرگان کردم که خانواده ایشان وقتی آن را خوانده بودند زنگ زدند و از من تشکر کردند. گفته بودم آقای بازرگان دو خطای استراتژیک نابخشودنی داشت. یکی اینکه فکر می‌کرد سال ٥٧، رونوشت همان سال ٣٢ است. دیگر اینکه خود را مصدق می‌دانست و امام را کاشانی. درحالی‌که کاشانی یک‌هزارم اقتدار و پایگاه ملی امام را نداشت و شاه در سال ٣٢ طرفداران بسیاری در کشور داشت. اما وقتی امام به کشور آمد، فقط ٩ میلیون نفر به استقبال وی رفتند، موقع وفات ایشان هم ١٢ میلیون نفر از همه جای ایران آمدند و او را بدرقه کردند.

سر جریان هویدا هم ما موافق نبودیم که دادگاه وی عقب بیفتد. اگر می‌توانستند هویدا را از ایران فراری دهند، دیگر آبرویی برای انقلاب نمی‌ماند. می‌گفتند چه انقلابی است که زندانی خود را نمی‌تواند نگه دارد؟!

زیر نماینده به لحاظ مالی و اخلاقی نباید خیس باشد. نماینده‌ای که زیر خودش خیس است تا حرف بزند، می‌گویند فلان مطلبت را می‌گوییم و ساکت می‌شود. اگر نماینده‌ای زیرش خشک باشد، خشک مالی، اخلاقی، سیاسی و عقبه تاریخی؛ یعنی این‌ور و آن‌ور نپریده باشد. تکرار می‌کنم؛ تکرار می‌کنم: خیس مالی، اخلاقی و سیاسی و عقبه تاریخی نباشد.

معتقد هم نیستم باید زیاد به احمدی‌نژاد پیله کنیم بلکه باید به مردم پیله کرد. یکی از این مردم هم خود من هستم. مردم شایسته مسئولانی هستند که دارند. مردمی که با گرفتن یک گونی سیب‌زمینی یا یک چادر زنانه فریب می‌خورند و به کسی رأی می‌دهند، همان بهتر که بگذاریم گول بخورند.

اگر مردم با چهار تا سخنرانی و چند تا بگم‌بگم و وعده و وعید می‌روند به فردی رأی می‌دهند، حقشان همین است؛ بگذارید بروند این کار را بکنند. مردم باید بدانند هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد. چرا باید دنبال کسی بدوند که با هویت مملکت بازی کرده است؟!

در سفر اخیرم به گرگان، بچه‌های اصلاح‌طلب ابراز نگرانی می‌کردند کسی که در سال ٨٨ تمام تلاشش را برای رئیس‌جمهورشدن احمدی‌نژاد به کار برده، چرا الان باید معاون سیاسی یا فرماندار باشد؟!

توصیه شخصی‌ام به آقای روحانی این است که برای حفظ سمت‌وسویی که به آن معتقد است، افرادی را در پست‌های کلیدی نگمارد که نه‌تنها به اصلاحات معتقد نیستند بلکه مخالف‌اند.

فردی در کارخانه بود که ٤٠ سانتی‌متر ریش گذاشته بود و هیچ کاری نمی‌کرد. از او پرسیدم بابت چه، حقوق می‌گیری؟ گفت: بابت عضویت در شورای اسلامی کارخانه. من این را تابه‌حال جایی نگفته بودم ولی اکنون می‌گویم. ایشان دائما در مجلس بود و نمایندگان را علیه من تحریک می‌کرد. حتی این‌قدر برای شکایت از من به دادگاه ویژه روحانیت رفته بود که یک بار دادگاه مرا خواست و گفت: آقای غفاری ما می‌دانیم این دعوا سیاسی است. ولی از بس که اینها به آینجا آمده‌‌اند و علیه شما شکایت کرده‌‌اند، خسته شده‌ایم.

این شعر فخرالدین حجازی است، از نمایندگان مجلس اول شورای اسلامی: «معین‌فر مقاوم چو پیلان مست/ به این سوی و آن سوی می‌بَرد دست/ که ناگاه غفاری خشمگین/ برآورد دستانش از آستین/ بِزد مشت بر کله چاق ‌تن/ که خون از سرش گشت فواره‌زن»؟ خدا رحمتش کند. به خودش هم گفتم دروغ محض است. به او گفتم اگر منظورت از غفاری من باشم خلاف شرع کرده‌ای. ولی پاسخ داد منظورم غفاری قره‌باغ است نه شما.

یادم هست حدود ٢٠ سال قبل آقای مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه‌ای با من کرده بود. برای عکس مصاحبه، تصویری از من در اوایل انقلاب که در حال کوهپیمایی بودم و مسلسل بزرگی هم بر دوش داشتم را به صورت بزرگ چاپ کرده بود. به او گفتم آقای مهاجری الان دیگر اسلحه ارزش نیست و جو ضد اسلحه است. اکنون بیان و قلم ارزش دارد. شما می‌خواستی با انتشار این عکس از من تعریف و تمجید کنی اما این چه دوستی خاله‌خرسه‌ای است؟

من ٢٦ بار ترور شدم ولی نگذاشتیم چندان رسانه‌ای شود. جلوی مسجدم و در خانه‌ام. از سوی همین منافقین هم ترور شدم. بعد از آن همین‌طور. یادم هست حوالی سال ٧٠ در مشهد بودم که رضا سیف (ظاهرا رضا سیف‌اللهی، فرمانده وقت نیروی انتظامی) به موبایلم زنگ زد و گفت هر جا هستی به خانه‌ای امن برو و چندهفته‌ای هم آفتابی نشو. چند برنامه ترور شما کشف شده و سوءقصد در این هفته قطعی است. من بعدا با برخی از این دستگیرشدگان صحبت کردم؛ آنها گفتند چون حامی امام بودید، ما شما را فاشیست می‌دانستیم و می‌خواستیم شما را بکشیم. مرتبط با حزب بعث عراق هم بودند.

ادعای بادامچیان دروغ مسلم است. شهید بهشتی کی مؤتلفه‌ای بود؟! شهید بهشتی که با اینها شاخ به شاخ بود. یادم هست در مدرسه حقانی که خود در آنجا درس می‌خواندم، بر سر مطالب دکتر علی شریعتی بین آنها بحث شد و صدایشان بالا رفت. آقای مصباح شدیدا مخالف شریعتی بود. شهید بهشتی مؤتلفه را یاران انقلاب می‌دانست ولی روشش دموکرات بود. همین‌طور شهید مطهری.

مطهری، بهشتی و امثال من با ترور مخالف بودیم؛ چون مقلد امام بودیم و ترور مخالف فتوای ایشان بود و آن را حرام می‌دانست. حتی در کشتن حسنعلی منصور نیز امام به مؤتلفه‌ای‌ها اجازه این کار را نداد و آنها رفتند و از آیت‌الله میلانی مجوز شرعی گرفتند.

قبل از انقلاب، من چرا به پاریس رفتم. این را به شما بگویم که برای دیدن امام نرفتم. آن موقع من از دست ساواک فراری بودم. به سوریه رفته بودم. دوستانی که الان برخی از آنها زنده هم هستند با هزار و یک واسطه از من خواستند فتوای ترور یک مستشار آمریکایی که آدم فاسدی بود را از امام بگیرم و اصرار بسیاری دراین‌باره کردند. دانه‌درشت هم بود. من برای همین به پاریس رفتم، ولی هرچه به امام اصرار کردم، از تبهکاری این مستشار گفتم، قبول نکرد و گفت بنده به هیچ عنوان فتوای ترور نمی‌دهم.

آقای انواری از مؤتلفه هم که بعد از ترور منصور در دادگاه گفت که امام نقشی در کشتن منصور نداشت. امثال آقای بادامچیان و عبدخدایی افرادی متدین و مسلمان بودند، ولی نتوانستند فتوای ترور منصور را از امام بگیرند و سراغ آقای میلانی رفتند. البته احمد توکلی هم آن زمان بود که در قد و قواره اینها نبود.

 سر درس امام رفتیم. از همان موقع فضول بودم و می‌خواستم از همه چیز سر دربیاورم و حرف‌های قلمبه‌سلمبه می‌زدم. امام شروع به درس‌دادن کرد اما آقا مصطفی اشکالی را به درس ایشان گرفت. امام توضیح داد، اما آقا مصطفی دوباره اشکال دیگری به همان مبحث گرفت. دوباره امام توضیح داد، اما آقا مصطفی سه‌باره اشکال دیگری را مطرح کرد. امام گفت صبر کن خانه که رفتیم با هم می‌نشینیم درباره این موضوع بحث می‌کنیم، اما آقای مصطفی با آن صدای قطورش گفت: آقا بلد نیستی بگو بلد نیستم دیگر چرا می‌گویی در خانه بحث می‌کنیم. بگو می‌خواهم شب مطالعه کنم و جواب شما را بدهم. امام خنده‌اش گرفت و گفت: چشم مطالعه می‌کنم و جوابش را به شما می‌گویم.

یادم هست نوجوان که بودم به همراه پدر سال ١٣٤٦ هم نفر اول کنکور سراسری شدم . خودم هم خبر نداشتم تا خانمی در خیابان یقه مرا گرفت و روزنامه را نشان من داد که عکسم در صفحه اول آن چاپ شده بود. به رشته الهیات رفتم. من زبان انگلیسی و عربی را خیلی خوب بلدم. در هاید پارک لندن هم تمام نطق هایم به انگلیسی بود. مصاحبه‌ام با بی‌بی‌سی نیز انگلیسی بود. البته انگلیسی را به زور پدرم یاد گرفتم که شرح آن در این گفت‌وگو نمی‌گنجد.

 شخصی را می‌شناسم که هواشناسی‌اش خیلی خوب است و جهت باد را بسیار خوب تشخیص می‌دهد. موقعی که آقای هاشمی قدرت زیادی داشت همه‌اش دنبال او بود. نمی‌خواهم غیبت کنم؛ فعل حرام است. بالاخره مردم پشت سر ما نماز می‌خوانند. حق نداریم با حیثیت مردم بازی کنیم. ولی این شخص بعد که دید از خانه آقای هاشمی بوی کباب نمی‌آید جهت خود را عوض کرد.

روحانی مجددا رئیس‌جمهور می‌شود.

گردآوری شده توسط : وب سایت ای پاتوق

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز